اردشیر درویشی، سرپرست معاونت گردشگری ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی البرز در یادداشتی به مناسبت فرارسیدن هفته گردشگری نوشت: گردشگری را سالها با یک شاخص ساده سنجیدهایم: تعداد گردشگران. هرچه آمار ورود بالاتر، تصورمان از رونق گردشگری نیز پررنگتر، اما در روزگاری که بسیاری از مقاصد با بحران آب، پسماند، فرسایش منابع طبیعی، فشار بر میراث فرهنگی و نارضایتی جوامع محلی روبهرو هستند، شاید وقت آن رسیده باشد که یک سؤال متفاوت بپرسیم: بعد از رفتن گردشگر وضیعت مقصد چه میشود؟ این پرسش، مرز میان رشد گردشگری و توسعه گردشگری است.
گردشگری میتواند اشتغال ایجاد کند، اقتصاد محلی را فعال کند و به حفظ میراثفرهنگی و طبیعی کمک کند؛ اما همین صنعت، اگر بدون مدیریت توسعه یابد، مصرف آب و انرژی، تولید پسماند، فاضلاب، انتشار آلایندهها و فشار بر تنوع زیستی را نیز افزایش میدهد. برنامه محیطزیست سازمان ملل متحد سالهاست بر همین دوگانگی تأکید دارد و معتقد است پایداری باید در مرکز الگوی توسعه گردشگری قرار گیرد. پس مسئله چگونگی و نحوه برخورد گردشگر با مقصد است.
از گردشگر میخواهیم زباله نریزد، به حیاتوحش نزدیک نشود، به آثار تاریخی دست نزند و به فرهنگ و حریم زندگی مردم محلی احترام بگذارد. اما آیا پیش از این خواستهها، به او آموزش دادهایم که چرا؟
گردشگری مسئولانه از انسان آگاه آغاز میشود. بخشی از رفتارهای آسیبزا با قصد تخریب انجام نمیشود؛ گاهی نتیجه ناآگاهی است. کسی که نمیداند ورود به یک زیستگاه حساس، دست زدن به یک اثر تاریخی، غذا دادن به حیاتوحش یا حتی یک رفتار ساده در یک جامعه محلی چه پیامدی دارد، ممکن است ناخواسته به مقصد آسیب بزند.
بنابراین آموزش گردشگر نباید به چند تابلو در ورودی یک منطقه طبیعی خلاصه شود. آموزش باید از زمان برنامهریزی سفر آغاز شود، در شبکههای اجتماعی و رسانههای مقصد ادامه پیدا کند و در هتل، اقامتگاه، موزه، وسیله حملونقل و توسط راهنمای گردشگری تکمیل شود.
یونسکو نیز مدیریت رفتار و جابهجایی بازدیدکنندگان را از ارکان گردشگری پایدار میداند و تأکید میکند که مقصدهای موفق باید بتوانند مشخص کنند بازدیدکنندگان کجا، چه زمانی و چگونه حرکت کنند تا هم از ارزشهای مقصد حفاظت شود و هم تجربه گردشگر آسیب نبیند. در واقع، آموزش گردشگر بخشی از زیرساخت مقصد است؛ درست مانند راه، آب، حملونقل و مدیریت پسماند.
طبیعت دکور سفر نیست
مشکل از جایی آغاز میشود که طبیعت را فقط جاذبه ببینیم. جنگل، تالاب، کوه، ساحل، کویر و حیاتوحش سرمایههایی محدودند. اگر ظرفیت یک منطقه نادیده گرفته شود و تعداد، زمان و شیوه حضور گردشگران مدیریت نشود، گردشگری میتواند به عامل فرسایش همان سرمایهای تبدیل شود که بر پایه آن شکل گرفته است.
استانداردهای جهانی گردشگری پایدار نیز بر برنامهریزی برای مدیریت بازدیدکنندگان، تدوین دستورالعمل رفتاری در مناطق حساس و ارائه اطلاعات درباره طبیعت و فرهنگ مقصد تأکید دارند. بنابراین حفاظت از طبیعت را نمیتوان به جمله لطفا زباله نریزید تقلیل داد. مقصد باید بداند چه میزان بازدید، در چه زمان و با چه الگویی قابل تحمل است و گردشگر نیز باید بداند حضور او چه اثری بر این تعادل دارد.
جامعه محلی صاحبخانه است
اما ضلع دیگری نیز وجود دارد که گاهی در هیاهوی جذب گردشگر فراموش میشود: مردم محلی. یک روستا فقط منظرهای زیبا برای عکاسی نیست. یک بازار محلی فقط محل خرید سوغات نیست. یک آیین فرهنگی هم تنها برنامهای برای سرگرم کردن گردشگر نیست. پشت هرکدام، انسانهایی زندگی میکنند که آن محیط خانه و بخشی از هویت آنان است. اگر گردشگر وارد یک جامعه شود، از منابع آن استفاده کند، قیمتها و الگوی زندگی را تحت تأثیر قرار دهد، اما سهم جامعه میزبان از منافع اقتصادی اندک باشد، نمیتوان از توسعه سخن گفت.
یونسکو در راهنمای مشارکت جوامع محلی، گفتوگو با ساکنان و کسبوکارهای مقصد را برای گردشگری پایدار ضروری میداند و تأکید میکند که مردم محلی باید در منافع اقتصادی و شکلدهی به تجربه گردشگری نقش داشته باشند. به بیان سادهتر جامعه محلی نباید نیروی خدماتی گردشگری باشد؛ باید شریک گردشگری باشد.
پول گردشگر باید بخشی از اقتصاد مقصد شود
اگر گردشگر به روستا میرود اما غذای خود را از جای دیگری تهیه میکند، اقامتگاه متعلق به سرمایهگذار بیرون از جامعه است، محصولات محلی سهم اندکی از بازار دارند و راهنمای بومی جایی در زنجیره ارزش ندارد، بخش مهمی از ظرفیت اقتصادی سفر از مقصد خارج میشود. در مقابل، خرید از تولیدکننده محلی، استفاده از راهنمای بومی، اقامت در واحدهای محلی، مصرف غذای منطقهای و حمایت از صنایعدستی اصیل میتواند باعث شود بخشی از درآمد گردشگری در همان جامعه باقی بماند.
حتی برنامه روستاهای گردشگری برتر سازمان جهانی گردشگری، توسعه گردشگری را در پیوند با رفاه جامعه، آموزش و مهارت، مشارکت فعال مردم، تقویت زنجیره ارزش محلی و حفاظت از منابع طبیعی و فرهنگی تعریف میکند. این یعنی یک شاخص مهم موفقیت گردشگری این است که چه میزان از ارزش ایجادشده در جامعه میزبان باقی میماند.
با این حال، نباید از آن طرف بام افتاد و همه مسئولیت را بر دوش گردشگر گذاشت. نمیتوان مقصدی را بدون زیرساخت مدیریت پسماند، بدون برنامه مصرف آب، بدون مدیریت ظرفیت، بدون مسیرهای مشخص بازدید و بدون مشارکت مردم محلی رها کرد و بعد انتظار داشت گردشگر به تنهایی گردشگری پایدار را محقق کند. گردشگری پایدار، محصول یک نظام مدیریتی است.
مدیریت مقصد باید قواعد روشن داشته باشد؛ کسبوکارها باید مسئولیتپذیر باشند؛ راهنمایان باید آموزش ببینند؛ جامعه محلی باید در تصمیمگیری حضور داشته باشد و گردشگر نیز باید از حقوق و مسئولیتهای خود آگاه باشد.
و حالا وقت تغییر یک سؤال رسیده است. هفته گردشگری فرصتی است تا از خودمان بپرسیم آیا هدف، فقط افزایش تعداد گردشگر است یا باید بپرسیم چگونه گردشگری کنیم که پس از رفتن گردشگر، مقصد چیزی از دست نداده باشد؟ اگر طبیعت تخریب شود، فرهنگ به نمایش تبدیل شود، منابع محلی تحت فشار قرار گیرد و مردم احساس کنند گردشگری بدون آنان و برای دیگران توسعه یافته است، افزایش آمار ورود گردشگر بهتنهایی نمیتواند نشانه موفقیت باشد.
اما اگر گردشگر آموزش ببیند، جامعه محلی در تصمیمگیری و منافع اقتصادی شریک باشد، کسبوکارهای بومی تقویت شوند و طبیعت و میراث فرهنگی در مرکز مدیریت مقصد قرار گیرند، آنگاه گردشگری میتواند از یک فعالیت اقتصادی صرف فراتر رود و به ابزار توسعه تبدیل شود.
در نهایت شاید زمان آن رسیده است که تعریفمان از گردشگر خوب را تغییر دهیم. گردشگر خوب کسی است که میداند چگونه مقصد را ببیند و مقصد خوب نیز مقصدی نیست که فقط گردشگر را جذب کند؛ مقصدی است که بتواند همزمان گردشگر را بپذیرد، طبیعت را حفظ کند و زندگی جامعه میزبان را بهبود بخشد. پس قبل از آنکه گردشگر را به مقصد برسانیم، باید او را برای مقصد آماده کنیم؛ چون گردشگری که مقصد را بفهمد، میتواند حافظ و نگهبان این سرمایه باشد.
انتهای پیام/
نظر شما